دمت گرم و دلت بی غم

عاشقانه و عارفانه

بازم سلام همیشه حاضر من...

تو انتظارتم مسافر من...

بی تو دلم بد جوری تنگه اینجا...

گریه ولی نکن بخاطره من...

همیشه حاضرم تو غیبت تو...

چیزی تو دل نیست جزء محبت تو...

با اینکه رفتی و تو غم نشستم...

ارزشش رو داشته رفاقته تو...

با اینکه رفتی با نا مهربونی...

با اینکه بدجور دلمو میشکونی...

اما همیشه مثل جای خالی...

تو نامه های خط خطیم میمونی...

این نامه رو برای تو نوشتم...

تا بدونی که از تو برنگشتم...

تقصیر تو نیست اگه خیلی تنهام...

تقصیر منه با این سرنوشتم...

                                                                       تقدیم به دنیاداران بی دنیا

+نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم خرداد 1389ساعت11:56توسط تینا | |

لولای شکسته ی در را عوض می کنم
در را باز میکنم
میگویم بانو بانو خوش آمدی
اگر نبودی در را می بندم
دو باره باز میکنم
هآی بانو بانو بانو جان فقط همین(2)
های بانو شوخی نکن
چشم خسته بسته میشود
قلب خسته میایستد
هآی بانو بانو بانو جان فقط همین(2)



سلام دوستان
نوشته فوق متن ترانه آقای محسن چاوشی است که صدایش را بسیار دوست میدارم وقصدم از این نوشتن تحقیر نیست
من نمی دانم این را چه کسی سروده است اما حتی اگر یک شاعر بزرگ هم باشد دلیل به زیبایش نیست و به نظرم حیف است برای آن صدای زیبا چنین چیز شعر های خواندن
این که نه متن تکان دهنده ی دارد (البته این که حتی قابل خواند هم نیست) نه وزن وعروض زیبایی
گفتم که قصدم تحقیر نیست اما دوست دارم صدای را که دوست دارم کمی فکر آبروی خودهم باشد شاید اگر کس دیگری این ها را می خواند اصلا برایم مهم نبود



سلام عزیز بهتراز جون من
صدای آزادی تو زندون من
شکسته لولای درت باز نکن
این چیزشعر رو مث آواز نکن
بانو اگه رفت بسلامت بره
یه لحظه ساکت بزار راحت بره
از این غما دل تو خسته میشه
چشای خسته داره بسته میشه
شوخی بانو واسه تو عذابه
من فکر کنم حالت خیلی خرابه
تو تب داری و داری هذیون میگی
کم کم داری ز دست دنیا میری

این شعرم تقدیم می کنم به آقای چاووشی.امیدوارم اگه یه روز این مطلب و خوند ازم دلگیر نشه

 

+نوشته شده در شنبه هجدهم اردیبهشت 1389ساعت21:13توسط تینا | |

سلام

خیلی وقت بود که وبلاگمو آبدیت نکرده بودم .از تموم عزیزانی که میان و برام نظر میزارن خیلی ممنونم که قدم رو چشمام میزارن و زحمت میکشن و کامنت برام میزارن.تصمیم گرفتم تو وقت بیکاریم بازم  یه سر و سامونی به این وبلاگه متروکه بدم گرد و خاکاشو بگیرم میخوام آبدیته اولم و درجوابه کامنت آقا حمیدرضا شروع کنم .امیدوارم بنا به حاضر جواب بودنم نزارین

 

تینا جون این همه حرفای قشنگ و این سکوت
من رو آزار میکنه ،حرفی بزن
تورو جون هرکی دوست داری بگو
باز از این شعرا دلم رو نشکن

تینا جون من رو که میشناسی من اون
کسیم که واسه شعرات میمره
وقتی تو ساکتی ،غصه تو دل
کوچیک بی کس من جا میگیره

وقتی می خونم شعرای تورو
انگاری خودم سرودم تینا جون
بگو یه چیزی بگو جون خودت
دل دیونه ما رو نسو زون
 وب سایت 

تینا:

خیلی ممنونم عزیز دیگه تو چوب کاری نکن

وقتی تو صدام کنی من بی تاءمل پا میشم

قطره کوچیکم و ولی به عشق عشق تو

رود میشم    جاری میشم    زندگیه دریایی میشم

اگه تو صدام کنی مرگ دیگه معنا نداره

واسه عشق من   اگرچه تو غمات فنا میشم

من اسیر دردم و تو بال پر کشیدنی

 تو منو صدا کنی از این غمها رها میشم

 

+نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم فروردین 1389ساعت18:7توسط تینا | |

  سلام دوستان

این بار تصمیم گرفتم در مورد معذل اجتماعی اعتیاد براتون شعر بزارم امیدوارم بتونم با این شعر گامی هر چند نا چیز برای جلوگیری بیشتر از این معذل برداریم وبه امید روزی که جوانان پاک و عاری از هر گونه اعتیاد داشته باشیم.

اعتیاد...

یوسف چاه را رها کن،یوسفانم را ببین...

هر یکی با قیمت رنجی شده نقش زمین...

آه ... که یعقوبان فراوانند در ایران ما...

کور با وصل غم یوسف شدن کنعان نشین...

بیت الاحزان است دیگر خانه های شهر ما...

یوسفان خود میفروشند،بر متاعی هیچ،بین...

زین بلا کافتادست این تازگی ها در وطن...

قدر غم قیمت ندارند یوسفان نازنین...

ای طبیب ما دوایی،من دلم از درد سوخت...

رحم کن بر حال این یعقوبیان دل غمین...

ای شه خوبان نظر کن،من دلم تنگ آمده...

بس که گفتم شرح غم را،حال اینان خود ببین...

کم مگر غمدیده بودند بچه گان آدمی؟...

این بلا دیگر چه بود آخر که کردی بر زمین؟...

بر بنی آدم بکن رحمی خدای مهربان...

ما نخوردیم ،خورد گندم را،خود باب البنین...

ای خدا جان،هی بلا،تا کی بلا،آخر بگو؟...

پشت هر رنجی نشسته رنج دیگر در کمین...

من غم خود را ندارم،لیک دل عین غم است...

بس که خوردم در زمین تو،غم آن و هم این...

این کراک لعنتی را ای خدا نا بود کن...

رحم کن بر حال ما هیچان کرام الکاتبین...


 بشنو...

تنها حرف دلیست

حرمت زنده بودن را نگه نداشتید.از آن به مرگ پناه برده اید.

آه ای خدای من...

این بلا سزای کدام گناه بود؟که آتشش دامان جوانان میهنم را سوزاند

آه ای خدای من...

دلم میخواهد به حال خویشانم گریه کنم،دلم میخواهد قطره قطره آب دریا را گریه کنم،که سیل سان آتش نابودیشان رابخاموشانم،رفیقانم را بدام مرگ دیده ام،چه دردی عظیم تر از این میشناسی؟کودکان همبازیم را کدام بازیگر مهره ی خویش دانست؟که پیش از مرگ مرده اند،آیا دویدن و فریادشان راهنوز باید بازی پنداشت؟اسبها آمده اند.صدای ثم شان گوشم را می آزارد،صدای طبلشان را که بیصداست،و صدای اسلحه شان را که بوی باروت نمیدهد دوست نمیدارم.رفیقانم را بیم مردن است آیا،سبب فریادها و دویدن ها؟یا شوق مردن است؟

نه،کودکی را تصور کن که چاله ایش در آغوش گرفته است،پای از چاله کمی بیرون میگذارد اما به قیمت به چاهی عمیق فتادن،که تاب رها شدنش از آن عمیق نیست.

آه ای خدای من...

این بلای تازه به دوران رسیده را دوست نمیدارم،این دیو را که پنجگانش خون چکان جوانان میهن است،دهانش بوی گوشت همبازیان کودکیم را می دهد،دوست نمیدارم...

آه ای خدای من...

دست استمداد به سوی تو دراز میکنم،رحمتی کن،چاره ساز....

                                                                                                                توسط خودم

+نوشته شده در سه شنبه هجدهم فروردین 1388ساعت1:22توسط تینا | |

 سلام

وقتی اومدم کامنتی رو که دوست عزیزم ملیحه جون (ملی)برام گذاشته بود خوندم بد جوری دلم شکست و اشک تو چشمام حلقه زد.من واقعا برای افرادی که با آزار دادن به دیگران لذت میبرن متاسفم.یکی از همین مزاحمان وبلاگی که از ابتدا ساختن این وبلاگ با منه و مدام به اسم دوست عزیزم( ملی) برام کامنت های توهین آمیز میزاره،باعث شده که ملیحه جون وبلاگش رو حذف کنه.

ملیحه، من میخواستم بگم من خیلی وقته که دارم با این مزاحم دست و پنجه نرم میکنم و ایشون مدام هم با اسم شما و دیگر دوستان برام کامنت میزاره چون وجودش رو نداره خودش رو معرفی کنه.اما من از همون ابتدا متوجه ی این مسئله شده بودم و چیزی بهتون نگفتم چون میدونستم که شما شخصیتتون خیلی بالا تر از این حرفهاست.اما عزیزم حذف کردن وبلاگت اشتباهه چون یه همچین آدمایی همین رو میخوان،چون چشم ندارن موفقیت دیگران رو ببینن.تو باید ادامه بدی تا شاید این مزاحما کمی شرم کنند و دست از کارهای پلیدشون بردارن.مگه اینترنت واسه باباشونه یا مهریه ی نه نه شونه.البته این جمله واسه مزاح بود.

ملیحه جون خیلی باهات حرف دارم.ازت خواهش میکنم زود تسلیم خواسته های این نوع افراد نشی منظورم حذف وبلاگته.

نمیخواستم کلبه ی احساسم رو تبدیل به توهین و نفرت کنم اما ظاهرا چاره ای ندارم.در ابتدا از دوستان عزیزی که این شعر رو میخونن معذرت میخوام که از کلمات رکیک استفاده کردم.البته در این شعر روی سخنم با دوست عزیزم ملیحه ست.


ای به ملاحت ز نمک نیز سر...

ای تو به خوبی ز همه خوبتر...

رفتن یاران سفر فاجعه ست...

ترس از این کره ی خر فاجعه ست...

باید از این سگ صفتان هجو ساخت...

نی که قبا بر تن یاران شکافت...

رفتن تو، کار نسازد ،بیا...

جز که کند قلب مرا بی نوا...

یار بیا تا که بر این قوم پست...

با مددت بنده بیارم شکست...

ای دل تینا به تو امید وار...

کار عدو را به خدا واگذار...

توسط خودم بعد از خوندن کامنت عزیز دلم ملی


در ابتدا میخواستم از دوست عزیزی که میاد اینجا و به اسم دیگران برام کامنتای ناجور میزاره خواهش میکنم بره تو وبلاگ ضد مزاحمت و اونجا رو مطالعه کنه من دوست ندارم کلبه ی احساسم جاشو به نفرت و توهین بده.

مردم آزاری ز ضعف  است ای پسر...

قصه ای گویم تو با عقلت نگر...

زان همه جنبندگان آسمان ...

پشه مینوشد ز خون جگر...


 و اما برای شما دوستای گل و با احساسم

همه میگن...

همه میگن بهم عشقت ...

دلش سنگه...

داره میره...

ولی عشق تو ...

توی قلبم ...

با این حرفها نمیمیره...

نمیشه از تو خالی شه...

دلم...

که خون رگهامی...

تو میدونی...

 که بی تو...

 این غریب خسته میمیره...

نزار گم شم توی غمها...

بیا...

بازم تو پیدام کن...

همیشه با تو من تازم ...

نگو...

 هیچ وقت نگو دیره...

یه روز حرف دلت این بود ...

که عشقم تو دلت شاهه...

دارم فکر میکنم...

 شاید...

دلت دیگه ازم سیره...

دارم فکر میکنم قلبت...

میخواد از من جدا باشه...

ولی من با خودم میگم...

شاید...

 تقصیر تقدیره...


 نا مهربون ...

اشک جادویی من هم ...

به دلت اثر نداشت...

دل تو اسیر شب بود...

 شبی که سحر نداشت...

باور عشقه دلم ...

سخته برای قلب تو...

آخه قلب سنگ تو ...

از عشق هیچ خبر نداشت...

تو کدوم راه گم شدی؟...

که دیگه پیدات نمیشه...

سفرت به بی وفایی ها ...

چرا آخر نداشت؟...


گل سنگم ...

وای ...

از عشق دروغین تو... وای..

وای ...

از آن دل رنگین تو... وای...

وای...

از سادگی ساده دلم...

بین چگونه شده خونین تو... وای...

دوستت داشته ام با فریاد ...

وای ...

زان گوشک سنگین تو... وای...

رسم تو کشتن مشتاقان است...

وای ...

ای یار  ز آیین تو ... وای

                                                                         توسط خودم

+نوشته شده در شنبه سوم اسفند 1387ساعت13:31توسط تینا | |

سلام دوستهای عزیزم .

اینم یه شعر دیگه فکر کنم این یکی دیگه به روز باشه .

یوسفی پیدا شود؟آیا؟...

یوسفی پیدا شود؟ ایا؟...زلیخایم کند؟...

شهره ی عشقم کند؟... در شهر رسوایم کند؟...

شهد مستیم دهد...فارغ کند من را زنام؟...

پیر گردم من ز عشقش...باز برنایم کند؟...

ای دریغا بوی عشقی نیست در پیراهنان...

یوسفی ای کاش باشد.تا که شیدایم کند...

دوست دارم در غم هجران بگریم روز و شب...

کور گردم. باز آید یار .بینایم کند...

بس که از من کاست این غم ذره ی خاکی شدم...

نوری از معشوق کو؟...راهی بالایم کند؟...

قطره قطره سوختم چون شمع بی پروانه لیک...

قطره ام ای کاش عشقی باز دریایم کند...

                                                                               توسط خودم

 

+نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم بهمن 1387ساعت23:38توسط تینا | |

سلام دوستای عزیزم.حال و احوالتون چطوره؟بازم من اومدم با یه شعر جدید .بخونید و نظرات ارزشمندتون رو برام بزارید ولی خواهشا اونایی که میخوان نظر بدن که  شخصیتم رو زیر سوال ببرن نظر ندن بهتره. نقدی که میکنید سازنده باشه نه اینکه بی هدف و صرفا برای توهین باشه.


 پیش تو  چشمان تو...

پیش چشمان تو شعر دل من بی جان است...

بهر چشمان تو جان کندن من آسان است...

تا شب تشنه ام از یاد تو سرشار شود...

دل دیوانه ی من همسفر باران است...

بی وفایی تو از حد تصور بیرون...

بهر این با دل دیوانه ی من آسان است...

دیگر از چشم من و چشم دلم افتادی...

برو ای یار که این عشق مرا پایان است...

                                                                توسط خودم

+نوشته شده در پنجشنبه سوم بهمن 1387ساعت18:24توسط تینا | |

سلام دوستان بازم اومدم با یه شعر در جواب دوستانی که راجب شعر قبلیم انتقاد کردن.و گفتن مشکل وزن و قافیه بندی داره نمیدونم با این شعر تونستم جوابشون رو بدم؟

البته باید بگم دوستان شاید در این شعرها اشکالات زیادی هم باشه چون من رشته ام ادبیات نیست پس طبیعیست که اشکالات فراوانی داشته باشه.شما به بزرگی خودتون ببخشید.اما سعی میکنم اشکالاتش رو از نظر ادبی تا حدودی رفع کنم البته با کمک شما.


 جواب دوستانی که انتقاد کردن...

 به طعنه ای که زدی شعر بی ریای مرا...

دلم گرفت ز بود تو از همه دنیا...

به نا له های غریبا نه ام چه میخندی؟...

که کم بود چو بگریی هزار و صد دریا...

خیال شعر من از بند وزن آزاد است...

چو ارتشی که پریشان شود به وقت بلا...

نه کار من بود این شعر و قافیه بندی...

برآن سرم که بدانی کمی ز غربت ما...

                                                                   توسط خودم

+نوشته شده در شنبه بیست و یکم دی 1387ساعت12:43توسط تینا | |

سلام دوستان عزیز من بازم اومدم با یه شعر جدید.

دیده ی خشکیده...

ببار دیده خشکیده ام تو صد دریا...

که رفت و برد زخاطر غم صدای مرا...

به چشمهای من خسته دل نمی آیی...

مگر تویه کور بخواهی ؟دو دیده ی من را...

جفا مگر چه خوشی دارد ای رفیق که تو ...

نمی کنی دل خود زو دمی برسم وفا...

هزار ساله شدم از غم دوساعت هجر...

مکن تو بیشترم پیر وزود تر با ز آ...

چرا ز جان خودم بیش تر تو را خواهم؟...

مگر چه دیده دلم از تو جز جفا و جفا...

خموش کن دگر این شمع سینه سوز به دل...

چقدر شعر بنالم ز غربت تینا...

دو تکه ابر دگر مانده از وجود غزل...

که آب و اشک نداردفقط غم است و بلا...

                                                                         توسط خودم همین چند ساعت ب

+نوشته شده در سه شنبه دهم دی 1387ساعت0:11توسط تینا | |

بازم سلام دوستان گلم حال و احوالتون چطوره؟ خوب و خوش و سلامتید؟خوب خدا رو شکر که همگی سلامتید.باز اومدم  تا این شعر و تقدیم کنم به همه ی شما .قابل شما رو نداره.

 

می خواستم...

میخواستم تا تو راهی شم...

                                   ولی پاهام کم آوردن...

                                      غم و بخت و دست خالی...

                                               منو سوی فنا بردن...

نشد ثانیه بشمارم...برای دیدن چشمات...

                وقتی غمهامو میشمردم...همه ثانیه ها مردن...

               تو اوج بی کسی مرحم به زخم قلب ها اشکه...

               ولی اشکام باهات رفتن...غما چشمامو آزردن...

                                                                                                         توسط خودم

 

 

+نوشته شده در پنجشنبه پنجم دی 1387ساعت0:2توسط تینا | |